خون

مایع لزجی که برخی حکومت ها به فوران آن از رگهای شهروندانشان علاقه مند می باشند.

به نظرم…

بهتر است به جای خالی کردن میدان از هراس دوقطبی شدن جامعه به فکر تثبیت خودمان به عنوان طبقه ای فعال در تصمیم گیری برای این سرزمین باشیم. حکومت نشان داده اگر که ما مجبورش کنیم می تواند عقلانی عمل کند “منظورم از حکومت احمدی نژاد نیست!”

در سوگ رای

سکوت باید کرد

به صداقت اعتماد می کنم

به موسوی رای می دهم

زخمی پیدا کن مردی را

که بخواند چه گوارا

پروگماتیسم

زنده باد!

سیزدهم

قول داده امسال بیاد خونه ما. دربه در نمی شه امسال!

اعظم علی

بیا با صدای اعظم علی بریم کوه

آوردگاه آزادی

قرار باز رگ غیرت ملي مون قلمبه شه در دقیقه‌ی نود؟ خیابونی هم هست؟

سکوت

تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می‌کنند

مرد2 هزار چهره و سرقت بانک

مرحوم برتولت برشت به من گفت به مدیری بگم که سرقت بانک در برابر تاسیس بانک کار مهمی محسوب نمی‌شه. من به مدیری گفتم ولی خوب... مرد هزارچهره رو سرقت کرد متاسفانه!

داستان

آمدن/ رفتن/ آمدن/ رفتن/ آمدن/ رفتن و این داستان ادامه دارد

مسافر از اتوبوس...

اتوبوس برای من یکی از آن نغز بازی‌های روزگار است "که بنشاندت پیش آموزگار" سفر برایم سخت نیست. سبک سفر می‌کنم و گاهی خیلی زودتر از آن‌چه که معمول است برای سفر آماده می‌شوم اما اسم اتوبوس بین شهری را که مي شنوم به هم می‌ریزم. مهم‌ترین دلیل کم سفر بودنم همین است. اما چه می‌شود کرد... مسافر از اتوبوس بدش می‌آید اما مجبور است. مسافرم من. امروز.

ریش

کمی آنورتر از بلوغ می‌ترسیدم که ریش هایم در نیاید. حالا که از دور شبیه جنگلم نمی‌توانم مراتب تاسف خود را اعلام ندارم. این مورز من کو؟

با صد هزار مردم/ بی‌ صد هزار مردم

هرجور که حسابش را می‌کنم به این‌جا می رسم که تنهایی یک انتخاب است. حوصله‌ی توضیح ندارم.